تایتل قالب طراحی سایت سئو قالب بیان
وبلاگ شخصی علیرضا یونسی


همینکه رسول اکرم و اصحاب و یاران از مرکبها فرود آمدند و بارها را بر زمین نهادند، تصمیم جمعیت بر این شد که براى غذا گوسفندى را ذبح و آماده کنند.

یکى از اصحاب گفت :((سر بریدن گوسفند با من )).

دیگرى :((کندن پوست آن با من )).

سومى :((پختن گوشت آن با من )).

چهارمى : ...

رسول اکرم :((جمع کردن هیزم از صحرا با من )).

جمعیت :((یا رسول اللّه ! شما زحمت نکشید و راحت بنشینید، ما خودمان با کمال افتخار همه این کارها را مى کنیم )).

رسول اکرم :((مى دانم که شما مى کنید، ولى خداوند دوست نمى دارد بنده اش را در میان یارانش با وضعى متمایز ببیند که براى خود نسبت به دیگران امتیازى قائل شده باشد)).

سپس به طرف صحرا رفت و مقدار لازم خار و خاشاک از صحرا جمع کرد و آورد.


کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی

چو رسی به طور سیــنا ارنـی بگو و مـــگذر /// تو صدای دوست بشنو نه جواب لن ترانی